خرید بک لینک
امشب .. از عصر دلگیرم. خیلی. نوشتم که کرگ اینجا بود. من افتادم؟ خدا با من بود.سر درخت ها. رفتم خونه ۲۳. انسانیت صفر. زنی که مال اینجاس اما از حسادت داره می میره. خیلی سخته. *** مقاله م قبول شد تنوس مهربان. لر گفت می خوام اسمم باشه. miserable pathethic. وقتی قبول شد قبل من ۱۵۰ اضافه کرد به سایتش. فکر می کردم ناراحت می شه نه تنها ناراحت نشد که عین یه بچه اضافه کرد به ملکش. خیلی غمگین شدم. خیلی. همینطور معلوم شد جینو متقلب بوده. harvrd *** سسی اون حرفا رو زد. ایرین رو دیدم. من خوشحالش کردم .. برای تغییر کارما.. **مقاله دیگری ۷.۵ سال.. متیو اذیت می کنه. مریضه. scott رو دیدم. ترومای متیو. به جای اینکه بره مقاله خودش رو بنویسه داره مقاله من رو می خونه هی سنگ می اندازه. ***اندرو جلوی خونه رو . و کار گل ها. و بعد هم قراره بگم میک بیاد نرده ها روبکشه .. و به این همسایه ها بگم اشغال هاشون رو بردارن ..)i said it( به کنسل نامه زدم که جواب بدن. برم نامه رو از دکتر بگیرم. باید برای پروموشن با عشق بنویسم. جولیا رو دیدم. خیلی خوب بود. همینطور جفری مقاله رو قراره براش بنویسم.همین دیگه. همین. جری رو هم دیگه نمی رم. از دانا بدم می یاد احمق می خنده به درد ادمهای دیگه با پوزخند و متاسفم که جری هم افسار از دستش درامده بود می گفت و می خندیدن به بقیه ادمها. خسته م. شبه. خیلی کار کردم. هزار تا کار تو ذهنمه. نمی تونم. اروم می خوام باشم.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:30

بالاخره تصمیم گرفتم اخر مهر برم سفر ... بهرحال باید برم. نمی شه نرم ... اتفاق مهمی که الان یادمه امروز بود. الستیر رو فایر کردم. افرین. بدون هیچ دعوایی گور خودش رو کند. این ها رو از اون لن سو یاد گرفتم تو کتاب اداب جنگ. دیروز ایرین رو دیدم اخلاقش بده من تحمل کردم ببینم تا کجا می ره جلو. حتی ۵ دقیقه نموند و رفت. من به ادمها وقت می دم بعدش وقتی فکرش رو نمی کنن می رم. همینطور الستیر. فرم های پروموشن رو پر کنم اما باید درست تر کنم. این دختره بشر واقعا استفراغ بهم داده. راسته که عرب ها نفهمی زیادی دارن. ایرانی ها هم قسمت نفهمی شون رو از اونها دارن. هوله که گور خودش رو بکنه ... بجای اینکه بره کار کنه روی کارش. از همه بدتر الینکه به جای اینکه مادری کنه برای اون بچه هاش بخصوص اون دختر ۲ ساله. بهش می گم چطوری دلت می یاد گذاشتی کشورت اینجا موندی می گه برای گرفتن دکترا لازمه ... نمی دونه که نمی رسه این رو هم تموم کنه. از مسلمانی فقط نماز و حجاب می فهمن بقیه چیزها هیچ. دیگه اینکه اندرو امد و قسمت های مهمی کار کرد. میک امد برای فبریکتر اما خوشم نمی اد از رفتارش اینها پولدارن بدون هیچ درس خوندنی و مثل ادم کوآت نمی ده که اینهمه پول می خواد بگیره بر چه اساسی هست اصلا نیازی نداره به مشتری از بس از جاهایی مختلف زیادی در می ارن. یاس امد و رفت. استرس داشتم. خوبی هایی داشت. ۸ سال من هست رفته متیو رو دیده مقاله ۵۰ صفحه ای رو بهش داده به امید. من هم همین کارا رو کردم برای اسکات و ل ... و ل بی شرم .......... رابرت ضمنا وقتی مقاله رو دید اجازه داد قبلی رو بفرستم. جفری امد اما ادم درستی نیست. اون رو هم به همت امیدی که داشتم تموم کردم. الان رو دس اس س ام. همینطوری جری رو هم که دیگه ندیدم نه اون گفت نه

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:30

از بشا..ر خیلی عصبانی بود. به چشم دشمن بهش نگاه می کردم. وقتی احساس کردم تو مشتم هست ناگهان احساس خشمم رفت و جاش بخشش امد. چی شد که اینطوری شدم؟ خواستم بگذرم. شاید پیام هام رو بهش دادم. که من چه شخصیت مهمی برای زندگی ش بودم و اون چطور از دست داد. با نفهمی ش. و تصمیم گرفتم دیگه از استادی ش بیام بیرون و بسپرمش با بقیه باشه. چه قدر احساس خوبی کردم وقتی این بخشش توم امد. نه اینکه بخشیده باشمش اما ازش گذشتم. از لر چی؟ .. اره امشب احساس گذشتن دارم. چرا؟ همینطور از جری. چرا اینطوری شدم؟ .. مناجات. سنتور فرز. خسته م. خوابم می یاد. دیشب نخوابیدم. امروز کرگ امد. درخت ها رو کوتاه کردیم. بعد ازالیا رو کاشت. بعد هنگر-هوز. خیلی دوست دارم. کلا کمک دستم هست. ضمنا امروز دو تا کار خیلی خوب هم کردم. و یه کار و برای بعد. خوب ها این بود که به جای بله به مایک دارم کوت می گیرم از دیگران. کار بعدی که مساله بشار رو به بقیه مطرح کردم. کار رو به اینده اینکه کارل من و برد پیش ریچل و من می تونستم بگم نه. برای دفعه بعد می گم نه. یه کار خوب دیگه اینکه جواب ایرین رو ندادم چون از من استفاده کرد و باید بفهمه که حق نداره اینکارو بکنه. همینطور دیروز الستیر و گذاشتم کنار. کلا دارم یاد می گیرم به احساسم احترام بذارم. امروز مرتضی برام از ایر چیزی اورده. یاد بابا می افتم گاهی .. اه. باید برم ایر. باید برم. دلگیرم. دلتنگم. چقدر خوشحالم از بشر گذشتم. دلم برای جر تنگ شده اما اینطوری براش بهتره..

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:30

صفحه بندی